سایت خبری

تجزیه و تحلیل روان شناسی ارنست همینگوی به همراه دانلود رمان زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند

پایگاه خبری زوم نیوز :  زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند نام رمانی است از ارنست همینگوی که در سال ۱۹۴۰ منتشر شد. این رمان روایت داستان رابرت جوردن سرباز آمریکایی است که در میانه جنگ‌های داخلی اسپانیا به بریگاد بین‌المللی پیوسته‌است. وی به عنوان متخصص مواد منفجره وظیفه یافته‌است پلی را که بر سر راه دشمن قرار دارد منفجر کند.

“رابرت جردن” یک جوان آمریکایی است که قبل از شروع جنگ داخلی اسپانیا، در آن کشور ساکن و مشغول به کار بوده است. جنگ داخلی با ورود بخش اعظم ارتش به حمایت از مخالفان دولت جمهوری، شعله‌ور شد. در یک سمت ائتلافی از انواع و اقسام نیروهای چپ (کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، آنارشیست‌ها و لیبرال‌ها و…) و طرفداران جمهوری و در سمت مقابل ارتش و سلطنت‌طلبان و کلیسا و طرفداران‌شان که به فاشیست‌ها معروف شدند. جوانان پرشوری از دورترین نقاط عالم به کمک جمهوری‌خواهان شتافتند و در نقطه مقابل دولت‌های زیادی از تحریم تسلیحاتی طرفین حمایت کردند.

رابرت هم به صف جمهوری‌خواهان پیوست و در زمینه تخریب پل تخصص پیدا کرد. شروع داستان همزمان است با اعزام او برای انجام یک ماموریت مهم: تخریب یک پل در پشت جبهه دشمن دقیقاً در زمان برنامه‌ریزی شده، نه زودتر و نه دیرتر، چون قرار است همزمان عملیات گسترده‌ای در آن نواحی انجام شود.

رابرت به همراه یک بلد راهی مکان مورد نظر که کوهستانی است، می‌شود. جایی که یکی دو گروه کوچک چریکی فعالیت می‌کنند. گروهی که رابرت نزد آنها می‌رود اسماً تحت سرکردگی یک چریک قدیمی به نام پابلو است اما به دلیل میخواره‌گی و روحیات اخیرش عملاً زنش همه‌کاره است. دختر جوانی هم که در عملیات قبلی از دست فاشیست‌ها نجات یافته نزد ایشان است (می‌توانید اینگرید برگمن را در ذهن‌تان تصور کنید!)… عملیاتی مهم و سرنوشت ساز… احتمال بالای مرگ برای همه… سه روز زمان باقی‌مانده… عشق… یک روایت جذاب و تمیز از استاد روایت… واقعاً ناقوس‌ها برای مرگ چه کس یا کسانی به صدا درآمده‌اند؟! (لازم نیست به گفتگوی ویژه خبری امشب مراجعه کنید!… کافیست به کتابخانه یا کتابفروشی بروید)

*****

ارنست همینگوی تجربه حضور در جنگ جهانی اول و همچنین اسپانیا را داشت. فارغ از علایق و نظرات نویسنده، در این داستان بخصوص در لایه دوم نگاهی هم به علل شکست جمهوری‌خواهان می‌شود که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهم کرد. از همینگوی ۵ اثر در لیست ۱۰۰۱ کتاب حضور دارد که یکی از آنها همین کتاب است

جفری مایر، نویسنده زندگی نامه همینگوی اعتقاد دارد که این اثر یکی از بهترین آثار همینگوی در کنار پیرمرد و دریا، وداع با اسلحه و خورشید هم طلوع می‌کند است.

دانلود رمان زنگها برای که بصدا در می آیند؟ نوشته ارنست همینگوی

ارنست همینگویزنگ ها برای که بصدا در می آیند؟

* * *

قسمت های زیبایی از کتاب

کشتن ، هیچ چیز به هیچ کس یاد نمی دهد . کشت و کشتار جز این که تخم کینه ای را سبز کند نتیجه ای ندارد .

کسی که فقط فکر حفظ جان باشد وجودش برای دیگران مایه ی خطر است .

دهنت را ببند و حرف نزن و راجع به چیزی که نمی فهمی اظهار عقیده نکن .

هیچ می دانی چه درد بی درمانی است که انسان در تمام مدت عمرش از نظر ظاهری زشت باشد ولی خودش بداند که باطنا زیبا و خوش سیرت است ؟

چه فایده ای دارد که ما جنگ را ببریم ولی هدف خودمان را از انقلاب ببازیم ؟

چطور ممکن است بدون داشتن ایمان به پیروزی نهایی بجنگیم و فاتح شویم .

از این که چیزی را که این قدر خوب است می گذارم و می روم متنفرم .

“ولی اگر پیش تو بمانم کار آسان تر است . برای من بهتر خواهد بود . ”
” بله ف به همین جهت گذشت کن و برو . این کار را برای خاطر من بکن زیرا این کاری است که از تو ساخته است . “

کنکاشی روان کاوانه در زندگی و آثار اِرنست همینگوی

“بابا” یا “پاپا” تخلّصی است که کوبایی ها به او داده اند نه چندان به خاطر قامت نسبتا بلند و هیکل ورزشکارانه و ریش بلندش بلکه بیشتر به خاطر احترامی که برایش قائل بودند. همینگوی از سال های ۱۹۳۰ به بعد مسافرت ها و اقامت های کم وبیش طولانی در آن کشور داشته است و در اغلب سخن ها و نوشته هایش از «باتیستا»، دیکتاتور فاسد کوبا، انتقاد کرده است همان طور که از دولت امریکا که پشتیبان اصلی او بود. پس از انقلاب ۵۸ از طرفداران انقلاب بود و احترام و دوستی متقابلی با «فیدل کاسترو» و مردم کوبا داشت و اقامت هایش در آنجا طولانی تر شدند.

همینگوی نویسنده ای خودساخته بود و از هیچ دانشگاهی مدرک نگرفته بود. نثری سلیس و مستقیم و روزنامه نگارانه و حتی به قولی « تلگرافی»، بی پیرایه و صمیمی و دلگیر داشت. نوشته هایش از واژه های غیرضروری تهی و تمرکزشان بر عینیت های ملموس زندگی و طبیعت است و اغلب در آنها به نوعی «کد اخلاقی و فلسفی» بر می خوریم که تکیه شان بیشتر به استقامت و پشتکار و شجاعت شخصیت ها در مقابل زندگی و ناکامی شکست هایش است.

همینگوی نظر خود را درباره ی نویسندگی بدینسان ابراز می کند: « حرفه ی نویسندگی برای بیان حقیقت انسانی و واقعیت هاست و آرزویم براین است که بیش از پیش به واژه هایی دست بیابم که تا استخوان برهنه باشند!!»

رمان های او به خاطر همین واقعیت گرایی و شیوایی خیلی زود مورد توجه سینماگران معروف قرار گرفتند و اولین فیلم سینمایی از رمان معروف «وداع با اسلحه» در سال ۱۹۴۰ توسط کارگردان معروف «برُزاژ»تهیه شد. همینگوی زندگی پر جنب و جوش و ماجراجویانه ای داشت و در پس یک ظاهر مردانه، صیاد و شکارچی و گاوباز و خبررسان و زن پسند و روشن فکر، شخصیتی مضطرب و شکننده پنهان بود. پرسوناژها و قهرمان های او«برنده ی واقعی » نیستند و اگر با شجاعت و اسقامت و پشتکار به پیشواز خطر و حتی مرگ می روند بیشتر برای «رام و اهلی » کردن ان است تا پیروزی بر آن و این نکته پاره ی فلسفی رمان های او را تشکیل می دهد. بعضی از منتقدان او را «بایرون»نسل فدا شده نامیده اند زیرا هر دو در پشت نقاب رمانتیسمو گرایش های عاشقانه و ماجراجویانه و باده پرستانه ی فریفته آزادی و آزادی خواهی حقیقی بودند و از شخصیتی خود شیفته و بی پروا بهره مند.

همینگوی و «فاکنر»از معروف ترین نویسندگان قرن بیستم امریکا و پر فروش ترین آن ها هستند و رمان هایشان به بیشتر زبان های زنده دنیا ترجمه شده اند.

همینگوی با وجود تعداد محدود رمان هایش به همراه «آلبرکامو» از جمله نویسندگانی هستند که ادبیات معاصر دنیا را تحت تاثیر قرار داده اند. در سطرهای زیر به اختصار به زندگی نامه  و سپس به تجزیه و تحلیل شخصیت و آثار او خواهیم پرداخت.

زندگی نامه

ارنست همینگوی در سال ۱۸۹۹ در ایلینویز امریکا در خانواده ای بورژوا به دنیا آمد. پدرش پزشک و متخصص زنان بود و مادرش به موسیقی علاقه داشت و در نظر داشت خواننده ی اپرا شود ولی ازدواج و مادر شدن، او را مجبور به عدول از طرح و نقشه ی خود می کند و در خانه می ماند. کودکیِ ارنست تحت تاثیر شخصیت مادر است، او خانمی است مذهبی و وظیفه شناس و خشک و قدرت طلب با تاریخچه ی شخصی و خانوادگی پیچیده و سنگین و بیمارگون . او اقرار می کند که هیچ گاه فرزندش را درک نکرده و از روح پرشور و ظریف او آگاه نشده است، همان طور که هیچ وقت همسرش را نیز قبول نکرد و نفهمید. کانون خانوادگی اغلب در کشمکش و التهاب بود. تصویرهای مردانه از یک طرف شامل پدر می شود که علایق متعددی در زندگی داشت، هم اوست که ذوق صیادی و شکار را نزد ارنست کوچک به وجود می آورد ولی متاسفانه در جوانی ارنست خودکشی کرد ( ارنست این خودکشی پدر را هیچ به او نبخشید!) از طرف دیگر پدر بزرگ بود که ذهن کودکانه ی او را مرتب با روایت ها و داستان های جنگی ملتهب می کرد.

ارنست با وجود اینکه طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه شاگرد خوبی بود و بر خلاف سنت خانوادگی و میل و اصرار خانواده از رفتن به دانشگاه سرباز زد و به اصطلاح وارد دانشگاه زندگی شد، اشتیاق زیادی به خواندن داشتن و گاهی نیز چیزهایی می نوشت. بدین ترتیب بود که به خبرنگاری برای روزنامه های محلی پرداخت.

جنگ بین الملل اول در اروپا بیش از پیش طولانی شد و در سال ۱۹۱۸ امریکا بالاخره تصمیم گرفت علیه آلمان وارد جنگ شود و ارنست نوجوان به خاطر احساس های نوع دوستانه و آزادی خواهانه به عنوان داوطلب خود را معرفی کرد ولی کمیسیون پزشکی تقاضایش را به خاطر یک جراحت قدیمی چشم رد کرد و به ناچار به همراه صلیب سرخ و به عنوان راننده ی آمبولانس روانه ی جبهه ی ایتالیا شد و به شکلی خود را از کانون خانوادگی دور کرد. مدت کوتاهی پس از ورود به جبهه طی یک بمباران و در حالی که در صدد نجات یک مجروح بود خود او نیز از ناحیه ی هر دو پا مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و چندین ماه در بیمارستانی در شهر میلان بستری شد.

تجربه ی وحشتناک جنگ ضربه ی روحی بزرگی بود و ارنست نوجوان و حساس و بی تجربه، دور از شهر و وطن خود روزها و شب های دردناکی را گذراند. این تجربه های تلخ و پر درد تار و پود چندین رمان او را تشکیل می دهند. طی دوران بستری در بیمارستان با پرستار جوان و زیبایی اشنا و کم کم عاشق او شد. اما جبر زمانه و جنگ باعث گسستگی این رابطه ی عاشقانه شد آن هم در حالی که پرستار جوان از او حامله بود. این تجربه ی جنگی و عاشقانه موضوع رمان معروف «وداع با اسلحه» شد که ده سال بعد (۱۹۲۸) به نگارش در آمد. از این رمان دو فیلم سینمایی تهیه شد؛ یکی در ۱۹۳۲ که در آن «هلن هِیز» و «گری کوپر» بازی می کردند و دیگری در ۱۹۵۷ به کارگردانی «شارل ویدور» و «جان هوستون»و بازی «راک هودسون»، «جنیفر جونز» و «ویتوریو دسیکا».

در حقیقت این اثر یک «سرگذشت خود نوشت»است و تجربه ی جنگ و عشق و حسرت و ناکامی و مبارزه و شکست ارنست را نشان می دهد. در ۱۹۲۷، همینگوی به امریکا بر می گردد و خانه ای در «کی وست»در منتهی الیه دماغه ی فلوریدا می خرد و از همسرش جدا می شود. خودکشی پدرش در سال ۱۹۲۸ اتفاق می افتد. ویلای «کی وست» برایش پناهگاهی می شود و پس از ازدواج با زن جوان دیگری به نام «پائولین فایفر»در آنجا مستقر می شود. داستان های چندین رمانش در این منطقه ی زیبا می گذرند. رمان مشهور « وداع با اسلحه» که قبلا از آن صحبت کردیم در سال ۱۹۲۹ منتشر می شود. همه ی منتقدان حتی طرفداران مطلق او معتقدند که چهار رمان اولیه ی او ( قبل از سن سی سالگی) از بهترین آثار و نوشته های او هستند.

در ۱۹۳۰ «مرگ در بعد ازظهر» داستانی که درباره ی «کوریداو» و گاوبازان است به نگارش در می آید. طی این دوران «فراغت» سفرهایی نیز به کوبا می کند. رمان های «برنده ها چیزی نمی برند» و «تپه های سرسبز آفریقا» از آن جمله اند. «برف های کلیمانجارو» در ۱۹۳۶ منتشر می شود و تا حدی «سرگذشت خود نوشت» نویسنده است. داستان نویسنده ای است که آرام نمی گیرد و زندگی اش در سفرهای بی پایان می گذرد و در یکی از این سفرها ماجرای عاشقانه ای اتفاق می افتد و نویسنده سخت وابسته می شود ولی در پایان سفر در اسپانیا زن جوان او را ترک می کند و از این رابطه چیزی به غیر از حرمان و افسردگی باقی نمی ماند. کارگردان بزرگ امریکایی «هنری کینگ» در سال ۱۹۵۲ از این رمان هم فیلمی تهیه می کند با شرکت «گرگوری پک» و «اوا گاردنر».

در سال ۱۹۱۹ ارنست افسرده و سرخورده با تنفری عظیم از جنگ و حتی وطن پرستی به امریکا برمی گردد و برای فرار از تنهایی با دختری از دوستان زمان کودکی ازدواج می کند و از خانواده ی خود نیز می برد. در ۱۹۲۰ به همراه همسرش و به عنوان خبررسان و روزنامه نگار دوباره به اروپا بر می گردد و در پاریس مستقر می شود.حضور در پاریس امکان و فرصت آشنایی با روشن فکران و نویسندگان و هنرمندان آن دوره را به او می دهد و میل و رغبت به نوشتن اش جان می گیرد، از جمله با هم وطن خود «فیتزجرالد»که نویسنده ی مشهوری شده است باب دوستی می گذارد و مورد تشویق او قرار می گیرد و دوستیِ همراه با رقابتی بین آن دو بر قرار می گردد. «سه داستان و ده شعر» و «در دوران ما» و رمان معروف «آفتاب هم بر خواهد آمد» از آثار این دوران اند (۱۹۲۶-۱۹۲۰). تم های این رمان ها همه از خشونت و جنگ و مرگ و تخریب مایه می گیرند. از جمله رمان «آفتاب هم بر خواهد آمد» داستان زندگی مردی است که مردانگی خود را در اثر اصابت گلوله از دست می دهد و برای پر کردن خلا بزرگ زندگی دیوانه وار و تا حد تنفر به جست وجوی لذت ها و شهوت زندگی می پردازد. این رمان به یک باره و به شکلی غیرمترقبه باعث شهرت او می شود. این رمان موضوع فیلمی سینمایی است که «هنری کینگ»، کارگردان معروف امریکایی در سال ۱۹۵۷ به روی صحنه می آورد. «تیرون پاور»، «اوا گاردنر»، «مل فرر»و «ارول فیلین» هنرپیشگان معروف، نقش های اصلی را بازی می کنند.

همینگوی در ۱۹۳۶ به عنوان خبررسان روانه ی اسپانیا می شود، اسپانیا درگیر جنگ داخلی است. ژنرال «فرانکو» با کمک «هیتلر»علیه جمهوری خواهان کودتا می کند و استیلای فاشیسمدر انتظار است. همینگوی طالب آزادی و عدالت لزوم تعهد برای ماندن در کنار جمهوری خواهان را عمیقا احساس می کند. دوران فراغت نسبی به پایان می رسد و فعالانه برای چندین مجله و روزنامه ی امریکایی خبر تهیه می کند. ولی در عین این که می کوشد هموطنان خود و دولت امریکا را از حقّانیت مبارزه ی آزادی خواهان مطلع کند تلاش او بی ثمر می ماند و امریکا در مقابل این فاجعه دست روی دست می گذارد. نمایشنامه ی تئاتر «ستون پنجم» که تنها نمایشنامه ی اوست در این زمانه نوشته می شود همینطور «داشتن یا نداشتن» که تم اصلی آن بی عدالتی اجتماع است. سال ۱۹۴۰ رمان «ناقوس ها برای که به صدا در می آیند» که از تعهدش برای ماندن در کنار جمهوری خواهان الهام می گیرد و قسمت آخر تاریخچه ی جنگ داخلی اسپانیا و شکست تلخ آزادی خواهان در برابر فرانکو را نشان می دهد  به رشته ی تحریر درمی آید. با وجود ارائه ی تصویر مقاومت و مبارزه ی قهرمانانه ی مردم اسپانیا، این رمان در عین حال داستان رابطه ی عاشقانه یک زن و مرد مبارز و هم سنگر است. «سام وود» فیلم ساز امریکایی در ۱۹۴۳ از این رمان فیلمی تهیه کرد که کاملا منطبق با رمان بود و «گری کوپر»نقش «روبرت»رزمجوی تشنه ی آزادی و «اینگرید برگمن»نقش «ماری» مبارز پشت جبهه و عاشق را به شکلی تکان دهنده بازی کردند.

عنوان این رمان الهام گرفته از شعر «جان دون»شاعر انگلیسی قرن شانزدهم میلادی است که می سراید: «مرگ هر انسانی از من می کاهد و مرا کم می کند زیرا من وابسته به همه ی انسان ها هستم، بدین ترتیب هیچ وقت نپرس که ناقوس کلیسا برای که به صدا در می آید، برای تو به صدا در می آید». این رمان را به «مارتا» روزنامه نگاری که در اسپانیا با او آشنا شده هدیه می کند و همان سال پس از جدایی از همسرش با او ازدواج می  کند.

در جنگ بین الملل دوم به مدت دو سال در آب های کارائیب ماموریت دارد به دنبال زیر دریایی های آلمانی بگردد. در ۱۹۴۴ به عنوان خبررسان دوباره به فرانسه می آید و حتی به همراه پارتیزان های فرانسوی و سربازان در آزاد کردن شهر پاریس مشارکت می کند؛ اقدامی که برایش مسئله ساز می شود و سرزنش این است که بی پروا، بی طرفی یک روزنامه نگار را نقض کرده است. در خاتمه ی جنگ از همسر سومش جدا می شود و در ۱۹۴۶ با خانمی به اسم «ماری ولش»ازدواج می کند و به سفرهای متعددی می رود بخصوص آفریقا.

۱۹۵۲ سال انتشار «پیرمرد و دریا» است که جایزه ی معروف امریکایی «پولیتزر»را از آن خود می کند و دو سال بعد «به خاطر سبک و قدرت در داستان سرایی مدرن»«جایزه ی نوبل»به او تعلق می گیرد.

از این به بعد احساس می شود که انرژی عظیم و پر تحرک همینگوی رو به افول می رود و خلاقیت رمانتیک او نیز کم و بیش فروکش می کند. آن طور که نقل می شود، در سال ۱۹۵۴ برای رفتن و در یافت جایزه ی نوبل انرژی و حوصله ندارد ( و شاید هم افتخارها و احترام ها دیگر برای او ارزشی ندارند!) و به سفیر امریکا در سوئد برای دریافت آن وکالت می دهد و ترجیح می دهد در کنار دوستان خود در کوبا بماند و به «باده سرایی» ادامه دهد.

در این جا لازم است تصریح کنم که همینگوی از سال های ۱۹۳۶ به بعد در نوشیدن مشروب زیادی روی می کند و کم و بیش به الکل معتاد می شود. طی این سال ها بارها به خاطر مسائل کبدی و قلبی مورد بررسی و معالجه قرار می گیرد. «پیرمرد و دریا» آخرین رمانی است که در زمان حیات اومنتشر شده است. این رمان که عده ای آن را شاهکار همینگوی می دانند از طرفی نماد دوستی است، دوستی بین یک پیرمرد صیاد که هنوز قصد و آرزوی صید ماهی را دارد و جوانک صیادی که پیرمرد را دوست دارد و به او احترام می گذارد و در ضمن نگران اوست. از طرف دیگر سمبل مقاومت و مبارزه ی انسانی است برای کشف معنی زندگی خود، در عین حال که درس فروتنی است در مقابل زندگی و «مرد می تواند از بین برود و نابود شود ولی مقهور نگردد». یک فیلم سینمایی توسط کارگردان امریکایی «جان استورج»در سال ۱۹۵۸ و با شرکت «هنری کینگ» و «اسپنسرتریسی»از این رمان تهیه شده است. در سال ۱۹۶۱ حال روحی و جسمی همینگوی رو به وخامت می گذارد و بالاخره و برای اولین بار یک روان پزشک را ملاقات می کند و به خاطر یک حالت «افسردگی اساسی» بستری می شود و تحت درمان قرار می گیرد. همینگوی سرانجام در یک روز تابستانی  در سال ۱۹۶۲ در ویلای خود و با یک تفنگ شکاری خودکشی می کند، کسی که هیچ گاه خودکشی پدر را به او نبخشیده بود خود هم همان کرد که پدر کرده بود؛ «پاپا» خود را کشت و مرد؟

تجزیه و تحلیل روان شناسی نویسنده و آثارش

شخصیت همینگوی در زمان کودکی و همان طور که در زندگی نامه به آن اشاره شد تحت تاثیر تصویر قوی مادرانه همراه التهاب ها و کشمکش های والدینی که ظاهرا برای زندگی با هم ساخته نشده بودند؛ شکل کلی خود را یافت. ولی جراحت جنگی و قرارگرفتن در معرض صحنه های وحشتناک نبرد در سن ۱۹ سالگی نیز ضربه ی عظیمی بر روان او وارد کرد به طوری که دیگر شب ها قادر نبود به خواب برود « از ترس اینکه مبادا روحش از جسمش پرواز کند!» خود او می گوید که مرگ را با چشم خود از نزدیک دیده و نمی تواند خاطره مسحور کننده ی آن را بزداید. برای تسکین این بی خوابی ها اغلب به مصرف الکل پناه می برد. ضربه ی روحی بزرگ دیگر خودکشی پدرش بود، پدری را که خیلی دوست داشت و در زمانی که هنوز «ارنست» سی ساله نشده بود.

همینگوی سرشار از خاطره های زمان کودکی و متاثر از تصویرهای مادرانه و پدرانه و جراحت های جسمی و روحی زمان جنگ و نوجوانی، همینگوی مضطرب و افسرده با روح و سرکش برای ادامه زندگی و تحمل پذیر کردن آن و مصیبت ها و ناملایماتش بیش از پیش به نوشتن می پردازد. وسوسه و اضطراب تنها مردن او را ترک نمی کند و احتمالا سبب ازدواج های متعدد و شکست های اوست در این زمینه همان طور که تصویر رابطه ی عاطفی با مادر این عدم ثبات عاطفی با زن ها را توجیه می نماید.

همینگوی «ظاهری» زنده و پرشور و شادمان دارد و دوروبرش اغلب پر و شلوغ است و یک «شخصیت اجتماعی و گرم» دارد و این نیز به شکلی گریز از تنهایی و احساس تنهایی او را نشان می دهد و احتمالا برای پوشاندن و مخفی کردن ترس و شکنندگی اوست. او دائم در حال جنبش و مسافرت و «فرار» است و عاشق آزادی ولی اسیر نگرانی است. حالت های روحی ذکر شده به شکل کامل تداعی گر اصطلاح هیپومانیا در روان پزشکی است. زندگی همینگوی از یک سلسله حالت های متناوب از افسردگی و هیپومانیا تشکیل شده است. نوستالژی عمیقی که اغلب در نگاه او دیده می شود همراه با تصادف های متعدد و خطرناک اتومبیل و حتی هواپیما حاکی از این حالت است؛ حالتی بینابین در مرز افسردگی و تحریک و شادمانی که خلاقیت نویسندگی او را دائم تغذیه می کند.

در اغلب نوشته هایش، بخصوص در اولین رمان ها مرگ همیشه در کمین است و پرسوناژ هایش دائم با یک ناامیدی عمیق مبارزه می کنند. در رمان « خورشید هم بر خواهد آمد» که در سن ۲۴ سالگی نوشته شده این ویژگی ها کاملا به چشم می خورند. گواه این که از جنگ مستقیما ذکری به میان نمی آید.

رمان «وداع با اسلحه» به شکلی سرگذشت خودنوشت عشق شکست خورده ی اوست. در ایتالیا و زمان جنگ از یک طرف و از طرف دیگر سندی معتبر از بیهودگی جنگ و مصیبت ها و رنج ها و خرابی ها و دردهای منتج از آن. در این رمان از بیهودگی مبارزه و از دست دادن توهم های خود درباره ی عشق صحبت می کند و از دست دادن ایده آل ها.

خودکشی پدر در ۱۹۲۸ وسوسه ی مرگ و ناامیدی را دوباره در او تقویت می کند و بیشتر به درون خود فرو می رود. طی این سال ها و همراه همسر دومش به ویلای «کی وست» پناه می برد. خوشبختانه موفقیت نشر کتاب هایش و شهرتش در امریکا و فلوریدا کمک می کند که دوران نسبتا آرامی را بگذراند فارغ از آنچه در دنیا می گذرد ( بخصوص در امریکا) وقت خود را به شکار و صیادی و لذت از طبیعت و ورزش می گذراند.

دوران آرامش کوتاه است زیرا حادثه های دنیا نگران کننده اند، از جمله نازیسم در آلمان صعود می کند و جنگ داخلی در اسپانیا شروع می شود و قهرمان نمی تواند بیش از این تاب بیاورد. او هیجان ذهن و تحرک خود را باز می یابد و به عنوان نویسنده و روزنامه نگاری متعهد به راه می افتد.

همینگوی زندگی اش بین دو قطب یأس و افسردگی از طرفی و جنبش و حرکت و مبارزه طلبی و امیدواری از طرف دیگر سیر می کند و به شکلی دائم مرگ و زندگی را محک می زند.

حاصل این مبارزه و تعهد آزادی خواهانه در کنار جمهوری خواهان اسپانیا دو رمان دیگر است؛ یکی «ستون پنجم» و دیگری «زنگ ها برای که به صدا در می آیند» که جام تلخی است که به کام خود می ریزد. شکست آزادی خواهان در مقابل فرانکوی فاشیست غم او را دو چندان کرد و برای غرق کردن این اندوه و دلتنگی و افسردگی، بیش از پیش به الکل پناه برد و با خلق قهرمان ها و شکل دادن به کتاب هایش این اندوه ها و ناامیدی ها را متعادل می کرد و پالایش می داد.

جنگ بین الملل دوم برای نویسنده ی آزادی خواه و آرمان گرا فرصت دیگری است که انرژی و توان خود را در خدمت هدفی متعادل قرار دهد و روی یک کشتی ،او که عاشق دریاست به کشورش کمک کند.

در سال های پس از جنگ تغییرهای عمده ای در نوشته ها و رمان های او به وجود می آیند. بدین معنی که دیگر نوشته ها برگردان واقعیت های زندگی و بخصوص زندگی خصوصی او نیستند و در آنها از جنگ صحبتی نمی شود.

از رمان «پیر مرد و دریا» به عنوان کتابی حاکی از فرزانگی یاد می کنند زیرا در آن نوعی فلسفه به چشم می خورد که شاید بتوانیم آن را به این شکل خلاصه کنیم: « دنیا برای انسان یک معرکه ی دائمی از خشونت و سیه روزی است. در عوض، عشق و دوستی هم وجود دارند ولی به هر حال فراموش نکنیم که در این معرکه انسان پیروزی را در شکست می یابد!» این رمان زیبا و قوی و فلسفی آخرین رمانی است که در زمان حیاتش منتشر می شود. همینگوی از این پس درخششی از خود نشان نمی دهد. بدون تردید زندگی ماجراجویانه و پرالتهابش، دو جنگ، چهار ازدواج، شهرت و موفقیت و الکل از او مردی خسته و فرسوده ساخته اند.

در رمان های او نیز به شکلی قهرمان ها خسته و شکست خورده اند ولی با وجود این با «نوعی فرار به جلو» در لباس غلبه ی جسمانی و عشق به مسابقه به شکل «خودشیفتگی» خود را حفظ می کنند و به آن بال و پر می دهند به طوری که گاهی «نمایشی» می شوند و از این مکانیسم دفاعی خودشیفتگی بهره ای برای ادامه زندگی می برند.

زندگی همینگوی همان طور که قبلا یادآوری کردیم بین احساس شادمانی و تحرک و رضایت خاطر حاصل از اعتبار و جذبه ی شخصیتی و شهرت خلاقیت رمانتیک او و احساس بدبختی و ناامیدی کامل سیر می کند. به طوری که از او به عنوان مردی که هرگز به سن پختگی و متانت نرسید یاد می کنند؛ کسی که ناگهان از سن کودکی به سن پیری رسید. بی دلیل نبود که کوبایی ها او را «پاپا» می نامیدند. تخلّصی که به خود او نیز رضایت خاطر می داد. با جمله ی زیر که واقعیت زندگی او را به شکلی زیبا نشان می دهد به این مقاله خاتمه می بخشیم: «تا آخرین روزها با زندگی خواهم جنگید و آن روز با خودم خواهم جنگید و مرگ را به عنوان پدیده ی زیبایی خواهم پذیرفت، همان زیبایی ملانکولیک که یکشنبه در میدان گاوبازی احساس می شود.»



نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محمد توکلی
Click here