چرا زنان همچنان به ازدواج اجباری محکوم هستند؟

زن ، جنسیتی که همچنان قربانی می گیرد

37

مجله خبری زوم نیوز : با اینکه در قرن بیست و یک زندگی می کنیم و انتظار داریم که در این عصر پرشتاب پیشرفت و تکنولوژی، خیلی از تبعیض ها و خشونت ها علیه زنان حل شده باشد ، هنوز هم در جامعه ما هستند زنانی که از حداقل های حقوق انسانی خود محروم هستند، چه آنکه زنانی دیده می شوند که با وجود تحصیلات محکوم به ازدواج اجباری هستند که پایانی دردناک برایشان رقم می زند.

 

به گزارش پایگاه خبری زوم نیوز ، در گزارش سایت ساعت۲۴ ، از زندگی زنی پرده برداشته می شود که خود قربانی زندگی شوم زنی دیگر است ، مادری که خود به دلیل اعتیاد کارتن خواب شده است و کودکش را ناخواسته به سمت آینده ای شوم سوق داده است، کودکی که او هم دست بر قضا دختر است و توان دفاع از ساده ترین حقوق خود را ندارد.

این زن جوان ۲۸ساله با چهره ای که غم و اندوه سنگینی را در خود جای داده استدرباره زندگیی اش می گوید که اگرچه با نداشتن مادر و مشکلات زیادی که در زندگی داشتم، راه خودم را انتخاب کردم تا با خوب درس خواندن قدم در مسیر پیشرفت بگذارم اما با یک انتخاب اشتباه به اجبار پدرم، همه آرزوها و برنامه های زندگی ام به هم ریخت تا جایی که حالا همسر معتادم مرا از منزلم بیرون انداخته و …

چرا زنان امروز  همچنان به جنس مخالف خود برای حمایت و حضانت نیاز دارند و در حالی که در قرن بیست و یکم زنان به بالاترین پست های سیاسی و اقتصادی دست یافته اند هنوزم زنان جامعه ما با این تفکر که هر کس برای خود حقی دارد  و همه مردم در برابر هم و در کنار هم مساوی اند و حقوق آنها برابر است، بسیار فاصله دارند؟

 داستان غم انگیزش را به دوران کودکی گره زد و به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: یازده سال بیشتر نداشتم که شاهد مشاجرات و درگیری های بین پدر و مادرم بودم. این کشمکش ها هر روز به خاطر اعتیاد مادرم شدت می گرفت تا این که پدرم از این وضعیت به تنگ آمد و او را طلاق داد.
مادرم آن قدر در منجلات مواد افیونی غرق شده بود که حتی به فرزندانش نیز رحم نکرد و با رها کردن من و دو خواهرم به دنبال زندگی فلاکت بار خودش رفت. ما نیز نزد پدر ماندیم.

مدت ها بعد پدرم با زنی ازدواج کرد و باید زندگی در کنار نامادری را با تمام مشکلات و سختی هایش تحمل می کردم البته من به درس و مدرسه علاقه زیادی داشتم و همیشه خودم را با کتاب هایم سرگرم می کردم تا بتوانم خلأ عاطفی مهر مادری را با درس خواندن بسیار پر کنم. سال ها گذشت و من در یکی از دانشگاه های دولتی پذیرفته شدم.
این گونه بود که با بستن چمدانم راهی یکی از شهرستان های اطراف شدم تا در آن جا به تحصیلات دانشگاهی ام بپردازم. زمانی که با موفقیت دوره کارشناسی را به پایان رساندم، ترغیب شدم در آزمون مقطع ارشد نیز شرکت کنم.
پس از قبولی با خودم می اندیشیدم در آینده زندگی خوب و آرامی را تجربه می کنم و با امید به آینده ای روشن و تشکیل یک زندگی بدون دغدغه، سعی و تلاشم را دو چندان کردم تا این که پدرم تماس گرفت که باید به شهر خودم باز گردم. از آن جا که خواهر بزرگم چند سال قبل دچار گازگرفتگی شده و فوت کرده بود، پدرم از من خواست که با همسر خواهرم ازدواج کنم.
ابتدا از این پیشنهاد پدرم تعجب کردم و دوست نداشتم با مردی کم سواد ازدواج کنم اما پدرم مرا متقاعد کرد که جواد چندین سال در منزل ما رفت و آمد داشته و از کارتن خوابی مادرم و همچنین مشکلات خانوادگی ما اطلاع دارد پس بهتر است با او ازدواج کنم تا دختر دیگری به خانه و زندگی خواهرم نیاید. این بود که خیلی زود مراسم عقد و عروسی ما برگزار شد و زندگی مشترکمان را همزمان با پایان تحصیلات تکمیلی شروع کردیم.

به گزارش زوم نیوز، اکنون این سوال مطرح است که چرا هنوز فرهنگ سازی برای جلوگیری از این رویداد ها اتفاق نیافتاده است ، و چرا زنان ما دادگاهی برای حل مشکلات خود و مرجعی برای دفاع از حقوقشان ندارند و همیشه ترس بوده است که آنان را به ورطه نابودی کشانده است.

همسرم راننده تریلی بود و چند روز از هفته را در جاده های کشور به سر می برد، این در حالی بود که من جرئت نداشتم از ترس نامادری ام به منزل پدرم بروم تا این که خداوند فرزندی زیبا به من عطا کرد و تمام اوقاتم را با او سرگرم بودم. کم کم به رفتار و حرکات همسرم مشکوک شدم تا روزی که از بیرون به منزل بازگشتم و همسرم را در حال استعمال مواد مخدر دیدم. او در یک درگیری لفظی مرا کتک زد و بعد از فحاشی و ضرب و شتم، کودکم را گرفت و مرا از منزل بیرون انداخت.
همسرم مدام مرا با این جمله که پدرت از من خواسته تا با تو ازدواج کنم، تحقیر می کند و نابه سامانی خانوادگی و اعتیاد مادرم را همیشه ماند پتکی بر سرم می کوبد و … با تمام این سرزنش ها و تحقیرها نتوانستم دوری فرزندم را تحمل کنم و با کمک ماموران انتظامی، نوزاد شیرخواره ام را پس گرفتم.
با این که جواد از وضعیت مالی خوبی برخوردار است، حاضر نیست نفقه مرا بپردازد و پیغام داده که در صورت طلاق توافقی، ماهانه ۲۰۰ هزار تومان بابت نفقه و مهریه پرداخت می کند. حالا مانده ام که …

به گزارش زوم نیوز، اکنون این سوال مطرح است که چرا هنوز فرهنگ سازی برای جلوگیری از این رویداد ها اتفاق نیافتاده است ، و چرا زنان ما دادگاهی برای حل مشکلات خود و مرجعی برای دفاع از حقوقشان ندارند و همیشه ترس بوده است که آنان را به ورطه نابودی کشانده است.

چرا زنان امروز  همچنان به جنس مخالف خود برای حمایت و حضانت نیاز دارند و در حالی که در قرن بیست و یکم زنان به بالاترین پست های سیاسی و اقتصادی دست یافته اند هنوزم زنان جامعه ما با این تفکر که هر کس برای خود حقی دارد  و همه مردم در برابر هم و در کنار هم مساوی اند و حقوق آنها برابر است، بسیار فاصله دارند؟

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.