مجید سعیدی: عکسهای دیروزم را فراموش کردهام
وقتی مجید سعیدی در شب تولد ۳۶ سالگیاش گفت که غمگین است، شوکه شدم.

بیست سال فعالیت عکاسی، دبیری عکس ۹ روزنامه از سال ۱۳۷۷، تاسیس سرویس عکس خبرگزاری فارس، همکاری با رسانههای معتبری چون تایم، نیوزویک و گتیایمیجز، کسب جایزههای معتبر داخلی و خارجی چون جایزهی کاوه گلستان، آساهیشیمبون، POYو … تنها گوشهای از فعالیت های مجید سعیدی در ۲۰ سال فعالیت حرفهای اوست و او پس از ۲۰ سال عکاسی، خود را آنچنان که باید و شاید تاثیرگزار نمیداند. او آنقدر صراحت لهجه دارد که نمیشود این حرفهایش را به حساب تعارف گذاشت و غمی که در صدایش هست نشان میدهد او واقعا از گذر عمر راضی نیست …
او در گفتگو با زوم نیوز درباره بسیاری از مسائل صحبت کرد: از احمد ناطقی، سرویس عکس فارس، خاطرات جنگ عراق، جایزهی کاوه گلستان، آژانسی که در صدد تاسیس آن است و مسائل بسیار دیگر… تولد ۳۶ سالگی مجید سعیدی بهانهی این گفتگو بود
- با یک سوال کلیشهای شروع کنیم. در جشن تولد ۳۶ سالگیتان چه حسی دارید؟
غمگینم !
- یعنی خوشحال نیستید سنتان بالاتر رفته ؟
نه اصلا. بعضیها شاید خوشحال بشوند. اما من هر سال به غمم اضافه میشود. چون احساس میکنم سنم بیهوده بالا میرود و کاری برای خودم، زندگیام و جامعهام نکردهام.
- ولی این همه سال عکاسی و تاثیرگزاری در عکاسی مطبوعات ایران …
نه تاثیری نداشتم. یعنی آنجور که باید و شاید تاثیری نداشتم. به این دلیل نداشتم که زمانی عکاسی را شروع کردم که زمان خوبی نبود. جوان های الان که کارشان را شروع کردهاند نسبت به ما خیلی سریعتر به نتیجه میرسند.
قبل از ما هم همینطور بود. خیلی کند پیش میرفت. اما در این ۴-۵ سال قدرت تاثیر عکس و پیشرفت عکاسان خیلی بالا بوده است. این قضیه در کل دنیا همینطور بوده. بخشی از این قضیه به خاطر روند دیجیتالی شدن و پیشرفت تکنولوژی است. بخش دیگرش به خاطر نگاه عکاسان و دیالوگها و بحثهای بین عکاسان و عکس دیدن است. ۱۵ سال پیش دسترسی به اینترنت به راحتی وجود نداشت که بتوان عکس رقیبان را دید.
- شما چطور وارد عکاسی شدید؟
من تئاتر بازی میکردم. استادم احمد ناطقی بود. خودش عکاسی میکرد. در محله غیاثی تهران دورهی یک سالهای را همراه با رضا معطریان نزد ناطقی گذراندیم. با کمکهای ایشان بود که خیلی سریع پیشرفت کردیم. سال ۱۳۶۸ بود. بعد از ۱ سال آموزش عکاسی، به حوزه هنری رفتیم و به دوربین های حرفهای آن موقع به راحتی دسترسی پیدا کردیم. دوربینهایی مثل Canon AE-1، Canon A-1، Canon AV-1، یا دوربین Canon F-1 که خیلی حرفهای بود و یکی داشتیم. خیلی خوب توانستیم وارد دنیای حرفهای بشویم و چون خود آقای ناطقی عکاس خبری بود ما را تشویق میکرد که وارد جریانهای خبری بشویم.
دورهی خیلی کوتاهی هم با خبرگزاری کیودو ژاپن همکاری کردم. سال ۱۹۹۰ بود، جنگ خلیج. آن موقع همراه با تعدادی از عکاسان مطبوعاتی به سمت مرز ایران و عراق حرکت کردیم و وارد خاک عراق شدیم تا از آوارههای عراقی عکاسی کنیم.
جوان و بسیار فعال بودیم. چندبار برای تایم و نیووزویک عکس فرستادم و ادیتورهایشان پاسخ دادند. مجلات بینالمللی را به سختی تهیه میکردیم. فقط تایم و نیوزویک به ایران میآمد که آنها هم عکس هایشان با ماژیک سانسور میشد و عکسها را نمیشد دید. چندین بار با دوستانم فرودگاه رفتیم و از مسافرین خارجی مجلات خارجی را خریدم تا بتوانم عکس هایشان را ببینم.
- از اولین تجربهی عکاسی خبریتان چیزی به یاد دارید؟
اولین تجربهی خبریام زلزلهی رودبار بود که بلافاصله پس از بازگشت همراه با رضا معطریان در سینما آزادی نمایشگاه از عکس هایمان گذاشتیم. این نمایشگاه اولین و آخرین نمایشگاه عکسی بود که در سینما آزادی برپا شد و تقریبا چند سال بعد سینما آتش گرفت و سوخت.
- همان موقعها بود که وارد مطبوعات شدید.
بعد از حوزه هنری وارد مطبوعات شدم. ابرار، اخبار، ایران، مشارکت، صبح امروز و …
قبل از دوران اصلاحات عکاسی ایران پیشرفت زیادی نداشت. عکسها سیاه و سفید بود. اکثر روزنامههای آن زمان لابراتوار داشتند و کار ظهور و چاپ را خودمان انجام میدادیم. از هر برنامه ۱۰-۱۵ عکس چاپ میکردیم و برای سردبیر میبردیم تا انتخاب کند. عکس ها را خود سردبیر انتخاب میکرد و اگر عکس ها خوب بود که به روی خودش نمیآورد و اگر بد بود، عکاس فحشش را به ما میداد.
سال ۷۶ به بعد بخاطر رشد مطبوعات، فضا برای چاپ عکس های بهتر و باکیفیتتر باز شد و عکس اهمیت بیشتری پیدا کرد. افزایش تعداد روزنامهها و رقابت بین آنها باعث شد برای یافتن مخاطب، بیشتر از ابزار عکس استفاده کنند. خوشبختانه در آن دوران شعور تصویری برخی از سردبیران بالارفته بود و باعث شد به عکاسان اجازه بدهند با عکس های جذاب خود در صفحات اول روزنامهها نظر مخاطبان را به طرف تصویر جلب کنند.
- از همین جا بود که دبیر سرویس ها هم وارد جریان شدند ؟
نه! دبیر سرویس از قبل هم بود. بالاخره واحد عکاسی یک صاحبی باید میداشت. اما قبل از آن دبیر سرویس یک فحشخور بود که سپر بلای عکاسان بود. دبیر سرویس عکس ها را پیش سردبیر میبرد و مسائل مالی و اداری عکاسان را پیگیری میکرد و …
در حقیقت یک پادو بود و نمیتوانست در مسائل روزنامه اظهارنظر کند. اما بعد از رشد مطبوعات حضور عکاسان جوان و تحصیلکرده و همینطور سردبیران فهمیدهتر باعث شد دیالوگی بین این دو طیف شکل بگیرد که به رشد عکاسی در داخل مطبوعات کمک زیادی کرد. خوشبختانه الان در مطبوعات ما هیچ گزارشی بدون عکس کار نمیشود و با عکاس در مورد گزارشات قبل از تهیه مشورت میکنند.
- این رشد مطبوعات روی کپیرایت و مالکیت معنوی هم موثر بود؟
تاثیر آنچنانی نداشت. هنوز هم که هنوز است کپیرایت در ایران رعایت نمیشود. مالکیت معنوی و ذکر اسم عکاس در زیر عکس ها هم با اینکه باب شده اما اجباری در موردش نیست. اگر روزنامهای نخواهد این مسئله را رعایت کند کسی نمیتواند اعتراض کند.
- شما موسس سرویس عکس خبرگزاری فارس بودید. از فارس و حضورتان در آنجا بگویید.
قبل از من هم دوستانی در فارس بودند و زحمات زیادی هم کشیده بودند. اما در حد یک واحد عکاسی بود و فعالیت حرفهای صورت نمیگرفت. بعد از حضور آقای فضائلی که یک مدیر بسیار فهیم بود و به عکس بها میداد، سرویس عکس فارس توانست بصورت حرفهای شکل بگیرد. ایشان در مقابل بسیاری از سنگاندازیها و مخالفت هایی که با سرویس عکس فارس میشد ایستاد و حمایت کرد و اگر کمک های ایشان و حضور عکاسان جوان و زحمتکش خبرگزاری فارس نبود، قطعا خبرگزاری فارس موفق نمیشد.
فارس میخواست با رقیبی چون خبرگزاری ایسنا با ۶ سال پیشینه و یک سرویس عکس بسیار قوی و بیچون و چرا رقابت کند. هنوز هم عکاسان ایسنا جزو برترین عکاسان ایران هستند. رقابت با ایسنا کار بسیار سخت و دشواری بود که تنها با حضور یک مدیر فهیم و عکاسان فعال ممکن بود. به جرات میگویم سرویس عکس فارس بیش از ۴۰ درصد در شناخته شدن خبرگزاری فارس نقش داشت. بخشی از این موضوع بخاطر جذابیت خود عکس بود و بخش مهم دیگری بخاطر فعالیت های سرویس عکس. این خبرگزاری بخش عظیمی از مطرح شدنش را مدیون سرویس عکس است. از این بابت بسیار خوشحالم و به عکاسانی که آنجا هستند افتخار میکنم.
- شما تیم عکس خبرگزاری فارس را با عکاسان گمنام و ناشناخته بستید…
این عادت من است. عکاسان مطرح بالاخره پروسهای را طی کرده بودند و من دوست داشتم با عکاسان جوان و علاقهمند کار کنم. مثل دوران نوجوانی خودم که بسیار علاقهمند بودم. خاطرم هست در ابتدای کار یک عکاس ثابت رااز استان خوزستان به تهران دعوت کردم و بقیه عکاسان حقالتصویر را هم با عنوان کارآموز گرفتیم.
- میگویند آن موقع خیلی جدی و سخت گیر بودید؟
من همیشه جدی هستم! آن موقع وضعیت فعالیت مان میطلبید که سختکوشتر باشیم.
- ارتباط سرویس عکس فارس با رسانههای خارجی چطور بود؟
ما در فارس بعد از مدتها، ارتباط یک رسانهی داخلی را با رسانههای خارجی گسترش چشمگیری دادیم. جالب است بدانید ما در سال اول فعالیت مان در فارس به اندازهی کل دوران فعالیت خبرگزاری ایرنا به مطبوعات خارجی عکس فروختیم. گرانترین عکس مطبوعاتی ایران پس از جنگ در خبرگزاری فارس به ارزش ده هزار دلار معامله شد. بعد از جنگ هیچ عکسی به این قیمت از ایران فروش نرفته بود.
- بعد از رفتن آقای فضائلی شما هم سرویس عکس فارس را ترک کردید. دلیل اصلی عدم حضور ایشان بود؟
بخشی از موضوع این بود. امکان پیشرفت در خبرگزاری فارس کم شده بود. قرار بر این بود که بعد از مدتی دیگر عکس رایگان تولید نکنیم. مبنای اولیه این بود که با تکمیل تیم عکس در شهرستانها و شناخته شدن از جانب رسانهها، جلوی ارائه عکس رایگان گرفته شود و هدف اصلی من هم همین بود. وقتی دیدم این قضیه امکانپذیر نیست تصمیمم را برای جدایی از فارس گرفتم. جدایی آقای فضائلی هم مزید بر علت شد تا فارس را ترک کنم.
- شما با آژانس گتیایمیجز هم به عنوان عکاس فعالیت میکنید. از فعالیت هایتان در این آژانس بگویید.
من به این خاطر جذب گتی ایمیجز شدم که هم آژانس معتبری در دنیا است و هم اینکه به طور سفارشی کار نمیکنم و برای هر کسی که بخواهم عکس میگیرم. علاوه بر این فروش بالا و قدرت تاثیرگزاری بسیار خوب این آژانس هم در همکاریام موثر بود. تا یک سال گذشته فعالیت خوب و مستمری داشتم اما چند وقتی است که به خاطر مشکلات مالی که با آژانس پیدا کردم فعالیت مان کمتر شده است. از ماه آینده فعالیتم را جدیتر ادامه میدهم.
- مدتهاست در تلاش هستید که آژانس عکس راهاندازی کنید. در این باره برایمان بگویید.
مسئلهای تاسیس یک آژانس عکس مسئلهای است که سالهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است. بعد از جدایی از فارس تصمیم گرفتهام برای پیشرفت عکاسی مطبوعاتی کشور آژانسی تاسیس کنم. بیشتر دغدغههایم همین بوده و هست. دلیل اصلی حضورم در روزنامه خورشید هم این بود که مدیر وقت این روزنامه به این طرح علاقهمند شد و همکاری برای تاسیس این آژانس را در گرو پذیرش دبیری سرویس عکس روزنامه خورشید اعلام کرد.
- الان پیشرفت فعالیت های این آژانس در چه مرحلهای است.
مشکل اصلی اسپانسر است. تابحال ۳ اسپانسر اعلام حضور کردهاند که هر سه از جناحهای سیاسی هستند. خواستههای اسپانسرها ممکن است به عکاسی ضربه بزند و به همین علت هنوز قبول نکردهام.
- این اولین تجربه حضور یک آژانس عکس در ایران خواهد بود. فکر میکنید موفق خواهد شد؟
قبل از این هم تجربههایی وجود داشته است. مثلا گروه های عکاسی که برای مجلات تولید عکس میکردند در حقیقت فعالیت های یک آژانس را انجام میدادند. آژانس عکس سوره و آژانس عکس ایران هم تجربیات قبلی هستند اما متاسفانه همه این ها به یک صندوقچه عکس تبدیل شدهاند. حضور این ها بسیار ارزشمند است اما فعالیت به شکل یک آژانس حرفهای نیست. بخشی از این مسئله به خاطر عدم وجود رسانههای حرفهای است. مطبوعات ایران حاضر نیستند برای عکس بهای واقعی آن را بپردازند.
واقعیت این است که ما در ایران بسیار دیر به فکر تاسیس آژانس افتادهایم. دنیا از عکس اشباع شده است. آژانسی مثل گتی ایمیجز بخاطر سرمایهگزاری آقای پل گتی هنوز رو پا است. آژانس سیپا در حال ورشکستگی است. آژانسی مثل سیگما مدت هاست که ورشکسته شده است. کوربیس سیگما را خرید و بعد هم آقای بیلگیتس این آژانس را خرید و الان هم نگاتیوهایش را به انباری در آفریقا منتقل کردهاند . این مشکلی است که اکثر آژانس های دهه ۸۰ دارند. الان در دنیا آژانس های عکس با حضور خبرگزاریهای بزرگ کاربرد خود را از دست دادهاند و عکس اشباع شده است. در همچون فضایی ما باید بیشتر به فکر مشتریهای داخلی باشیم.
- مدتی است که با سایت خبرآنلاین همکاری میکنید. گویا تحولاتی هم در سرویس عکس این رسانه قرار است اتفاق بیافتد.
در سایت خبرآنلاین به این نتیجه رسیدیم که تولید عکس با حضور خبرگزاریهای دیگر فعالیت مفیدی نیست. رسانههایی مثل خبرآنلاین یا جامجمآنلاین در بین مطبوعات بعنوان یک خبرگزاری مطرح نیستند. به همین دلیل به فکر راهاندازی بخش مولتیمدیا و چندرسانه در سایت هستیم که فعالیت نو و ارزشمندی است.
- بعد از جایزه کاوه و جایزه سوره هیچ جایزه عکس مطبوعاتی در ایران وجود نداشته است. شما خودتان یکی از برندگان جایزه کاوه بودید و برگزیدهی جایزههای عکاسی دنیا هم بودهاید. ضرورت وجود یک جایزه در عکاسی مطبوعاتی ما احساس نمیشود؟
وجود جایزههای عکاسی خبری در ایران خوب است. اما باید ببینیم تولید عکس آنقدر هست که بشود هرسال جایزه عکس خبری گذاشت؟ واقعیت این است که این طور نیست. چون اساسا خبر مهمی وجود ندارد. در جایزهای مثل ورلدپرسفوتو که تمامی عکاسان جهان در آن شرکت میکنند، قضیه متفاوت است. کمتر اتفاق میافتد که در کشوری جایزهی عکاسی خبری ویژهی عکاسان آن کشور بگذارند.
در آمریکا هم مسابقاتی مثل NPPA یا POY به این صورت است که تمامی عکاسان دنیا که عکس هایشان در مطبوعات آمریکایی منتشر شده است شرکت میکنند. در کشوری مثل ایران که امکانات عکاسی مطبوعاتی بصورت حرفهای در آن وجود ندارد برگزاری مسابقه سالانه عکس خبری بیهوده است. در مورد جایزه گلستان هم اگر خانواده گلستان با هم هماهنگ میشدند، این جایزه میتوانست الان تداوم داشته باشد و حتی به صورت بینالمللی برگزار شود. اما این ناهمگونی در خانواده گلستان باعث شد این جایزه لغو شود وگرنه جایزه گلستان ایده خوبی بود از نظر من در حال حاضر حضور یک مسابقه عکس مطبوعاتی در ایران ضروری نیست و بهتر این است که ما خودمان را در مسابقات خارجی محک بزنیم تا استانداردهای خودمان را بالا ببریم.
- به عنوان یک عکاس مطبوعاتی آیا اتفاقی بوده که عکاسی از آن را از دست داده باشید و حسرتش را بخورید؟
بسیار زیاد ! در زمان اتفاقات کوی دانشگاه من در ایران نبودم. بسیاری از عکاسان برجسته امروز کشورمان با عکاسی در آن اتفاقات توانستند خود را مطرح کنند. در جنگ عراق، لبنان و افغانستان هم بسیاری از وقایع را به خاطر تجربه کم از دست دادم.
- در مجلهی تصویر سال هم یادداشتی درباره جنگ عراق نوشته بودید و به از دست دادن بسیاری از اتفاقات در آنجا اشاره کرده بودید.
یک یادداشت گلایهآمیز از خودم بود. من عکاسی از صحنهی تکرار نشدنی پایین آوردن مجسمه صدام را بخاطر نداشتن پول از دست دادم!
در جنگ عراق آژانس گتیایمیجز یک عکاس افغان به اسم عبدالله داشت که همیشه مست بود. آن زمان من برای گتیایمیجز کار نمیکردم. در یکی از کنفرانس ها عبدالله بخاطر مستی خواب مانده بود و من به اسم گتیایمیجز وارد کنفرانس شدم!و عکس گرفتم حیف که عبدالله همیشه خواب نبود اما در صحنه پایین آورده شدن مجسمه صدام بخاطر نداشتن پول جهت کرایه ماشین نتوانستم عکاسی کنم. تمامی خبرگزاریهای دنیا با پولهای فراوان، محافظ، اتومبیل اختصاصی، بیمه و … فعالیت میکردند اما من نتوانستم خودم را به بغداد برسانم و در تکریت ماندم وآن اتفاقات تکرار نشدنی را از دست دادم.
- عکاسان زیادی بودند که فعالیت شان در عکاسی مطبوعاتی را تحت نظر شما شروع کردهاند. کارهای کدامیک از آنها را به نگاه خودتان نزدیک میبینید و بیشتر دوست دارید؟
برخی عکاسان بودند که من فقط شرایط را برایشان فراهم کردم و برخی دیگر بودند که عکاسی را بصورت حرفهای یاد گرفتند. همه این عکاسان امروز خیلی خوب کار میکنند و برخی از آنها بهتر از من کار میکنند و جلوتر از من گام برمیدارند و این نیز باعث افتخار است.
- در طول مدت فعالیت تان عکسی گرفتهاید که علاقه خاصی به آن داشته باشید ؟
نه ! عکس های دیروزم را امروز فراموش کردام.
- در شب تولد ۳۶ سالگیتان به چه چیزی فکر میکنید؟
وقتی سن انسان بالاتر میرود به این فکر می کند که تا کنون چه کرده و چه خواهد کرد و چقدر از عمر کوتاهش باقی مانده است. صحبت کردن سخت میشود. امروز من احساس میکنم نیمی از زندگیام از دست رفته و تنها نیمی از آن باقی مانده است. نیمهی باقیمانده هم نیمهی فرتوتی و کهنسالی است و پیشرفت در آن به کندی خواهد بود. خوش به حال عکاسان جوان که در این دهه زندگی میکنند و میتوانند پیشرفت کنند…
گلایههای مجید سعیدی از گذر عمر و تاثیرگزار نبودن، در شب تولد ۳۶ سالگیاش شوکهام کرد. مردی که بی شک یکی از تاثیرگذارترین ها بوده و سهم زیادی در پیشرفت عکاسی خبری ایران در سال های اخیر داشته است.
گفت و گو : زومنیوز / روشن نوروزی
مطالب مرتبط
چاپ خبر
























